تبليغاتX
Ninja! خاطرات كودكي آرمان
يك يادگاري براي فرزندم در سالهاي جواني اش
       یکی دو روزه که من سرما خوردم و حالم هم یکم بده  ولی من پسر خوبی هستم
چون وقتی با مامانی رفتم دکتر، دکتر گفتش: آرمان چون پسر خوبی بوده و زود اومده پیش من تا خوبش کنم، بهش آمپول نمی‌دم. فقط شربت‌هاي خوب مزه مي‌دم كه بخوره و زودي خوب بشه. آقاي دكتر گفت: من آمپول رو فقط براي بچه‌هاي بدي كه مواظب خودشون نيستند مي‌دم، اونايي كه وقتي مريض مي‌شن زود نميان پيش ما دكترا . . . . . .

آلان هم ۲ روزه كه بكمك ماماني شربت‌هاي خوب‌مزه رو سر ساهت (ساعت) مي‌خورم تا زودي خوب بشم و دوباره مغزم بكار بيفته و شيطوني‌هام رو شروع كنم تا باباي آرمان هم براتون بنويسه

پس برام دها (دعا) كنيد زودتر خوب شم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 9:50  توسط بابای آرمان  | 

بالاخره این آقا آرمان دوباره اومد سر کار بابایی.
من هم زرنگی کردم و چندتا عکس ناقابل به رسم یادگاری از ایشون گرفتم ..

امیدوارم منو هم ببخشید چون منم عکاسی حرفه‌اي نيستم 

 

Get Your Own!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 12:57  توسط بابای آرمان  | 

     امروز صبح اول وقت آرمان با من اومد سرکار بابایی. از در اصلي که اومد داخل سریع رفتش سراغ اتاق من و گفت: این اتاق باباست. !!!!!!!!!!!!!!!
من هم رفتم به سمت یه اتاق دیگه و گفتم نه باباجون . . . . اتاق من اینجاست.
بعدش هم که قبول نکرد و من رفتم به سمت اتاق کارم و درب اتاق رو باز کردم . . . .
(آرمان سه هفته پیش اومده بود اداره و از تغییر چیدمان اتاق من خبر نداشت). . . .
همین که درب اتاق باز شد رفت به سمت محل قبلی میز  کامپیوتر . . . . . . و با تعجب گفت: ااااااااااه ه ه
برگشت که به من بگه بابا کامپیوتر کجاست. . . . . دید میز کامپیوتر اینطرف اتاق اومده  بعدش گفت:

بابایی چرا همش جای کامپیوترتون رو عوض می‌كنيد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:13  توسط بابای آرمان  | 

این روزا آرمان حسابی به من گیر داده، و همش میگه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:51  توسط بابای آرمان 

    دو روز پیش یه جایی مهمون بودیم. خانم خونه از دو سالگي آرمان یه خاطره داشت، من هم همنطور که شنیدم براتون می‌نویسم. . . . . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:31  توسط بابای آرمان  | 

انگار همين ديروز بود. . . .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:1  توسط بابای آرمان  | 

ديشب آرمان سر دلش باز شد و رفت سراغ سي‌دي هاي كارتونش: . . . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 15:55  توسط بابای آرمان  | 

سلام آرمان جون، اولا که خیلی فکر جالبی است . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 14:19  توسط بابای آرمان  | 

اين روزها آرمان خيال پرداز شده، . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 16:12  توسط بابای آرمان  | 

´
Blog Information Profile for amehrabi