|
يك يادگاري براي فرزندم در سالهاي جواني اش
|
|
|
|
||||
|
سلام دوستان همش تقصیر بابایی که از من نمینويسه، آخه يك ماه رفته بود يه جاي دور، خيلي دور . . . . . بابايي روي حشرات كار ميكنه، شوهر خاله هم دكتر حشراته، اونا رو شناسايي ميكنه، بابايي هم رفته بود دوره ببينه تا از اون ياد بگيره، حالا هم كه برگشته بهش ميگم بابا برام كامپيوتر بخر خودم باهاش كار كنم، بازي كنم و . . . . . . . بابايي من هم عينكيه، لابد خودش هم زياد با كامپيوتر بازي كرده كه چشماش ضعيف شده
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 17:4 توسط بابای آرمان
|
|
|||||
|
|||||