سلام
من خیلی ناراحتم
چون بعد از اینکه من مریض شدم اول بابایی مریض شد، هالا هم یکی دو روزه که مامانی مریض شده و اصلاْ نمیتونه حرف بزنه، تازه منو هم دوباره بردن دكتر. . . .
آقاي دكتر گفته كوكوليها (ميكروبها) رفتن توي بدن شما و شما رو مريض كردن بايد دارو هاتون رو كامل بخوريد تا اين كوكوليها بميرن و حالتون خوب بشه. حال بابايي بهتر شده ولي ماماني خيلي مريضه، شما كه دوستاي خوبي هستيد و براي من دها (دعا) كرديد، برا ماماني من هم دعا كنيد تا حالش خوب بشه تا دوباره من و بابايي و ماماني براتون كلي خاطه بنويسم. همين
خيلي ممنون. . . . 

+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 15:20 توسط بابای آرمان
|